19 ماهگی...
به نام خدا...
بازم پست ماهگردت... نوزدهمیش... نوزده ماه کی اومد و رفت خداااا
واقعا دیگه نمیتونم لحظه به لحظه ی شیرین کاریات و ثبت کنم.... ولی سعی میکنم از تک تکشون لذت ببرم ... و تو حافظه م بسپرم... بعدشم محکم بغلت کنم... بعدشم تو منو ماچ کنی... ازون بوسه هایی که صورت مامان خیس بشه... آی میچسبه...
جدیدا با کوچکترین اخم مامان سریع سرتو میذاری زمین... یا بر میگردی سمت دیوار... یعنی که ناراحتم و قهر کردم.. بعد از چند لحظه زیر زیرکی نگام میکنی تا ببینی هنوزم اخم کردم یا نه؟... این شکلک و اداها ادامه داره تا بزنم زیر خنده...
فدای سرت...
فدای یه تار موهای کم پشت و خوشگلت مادررررررر
توی wc گوشوار م و از گوشم کندی و انداختی تو چاه wc... بعدشم دستاتو باز کردی و گفتی رففففت...
چی بگم؟!!!! رفت دیگه... بزرگ شدی آقا شدی... برام یه دونه خوشگل ترشو بخر...باشه؟
گوش شیطون کر.... خدا رو شکر.... اشتهات کمی بهتر شده.
کباب کوبیده... شیرینی خامه ای... کوکو سبزی...پنیر پیتزا... دلستر ... آب میوه ای که توش هسته باشه(آب مرکبات)... از خوراکی های محبوب تو هستن... نوش جان...
19 ماه ه من... شیرینم... هر چی بیشتر میگذره... بیشتر تو دلم جا باز میکنی...بزرگ و بزرگ تر شو... جای تو محفوظه...
(به زودی عکس میذارم)


19 ماهگی...
